top.window.moveTo(0,0); if (document.all) { top.window.resizeTo(screen.availWidth,screen.availHeight); } else if (document.layers||document.getElementById) { if (top.window.outerHeight مجنون ترین لــــــیلـــــــی - مطالب بهمن 1391
مجنون ترین لــــــیلـــــــی

( دردناکـ ترینـ سکوتـــــ خیســـــــــ)


نوشته شده در پنجشنبه 19 بهمن 1391 ساعت 05:12 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

دعا میکنم هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم، و تو برایم دعا کن ابر چشمهایم فقط برای تو ببارد...


نوشته شده در دوشنبه 16 بهمن 1391 ساعت 05:46 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

 یه کاغذ سفید روهرچقدرهم که سفید باشه کسی قاب نمی گیره برای ماندگاری باید حرفی برای گفتن داشت...
نوشته شده در دوشنبه 16 بهمن 1391 ساعت 05:43 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

برای کشتن پرنده نیازی به تیر و کمان نیست: همین كه بال هایش را بچینی خاطرات پرواز روزی صد بار او را خواهد کشت...
نوشته شده در دوشنبه 16 بهمن 1391 ساعت 05:39 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

امشب فرزندم را بر سینه ی خاک خواباندم
فردا بیدارش نخواهم کرد
چنان آرام خوابیده بود که مطمئنم دلم نمی آید
...
کاش مادرم هم بازمی گشت ازین خواب عمیق و
برای من لالایی میگفت
من هم دوست دارم چون آنان،
عمیق بخوابم،
عمیق ....



نوشته شده در جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 05:05 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

...به حباب نگران لب یک رود قسم

   و به کوتاهی آن لحظه شادی ک گذشت...

غصه هم میگذرد!!!

        آنچنانی ک فقط خاطره ای خواهد ماند...


نوشته شده در جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 03:40 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

یه وقتهایی خودمو بغل میگیرم و میگم غصه نخور دیوونه!من كه باهاتم


نوشته شده در جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 03:18 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

توچه میفهمی حال و روز کسی را که دگر هیچ نگاهی دلش را نمیلرزاند...


نوشته شده در جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 03:03 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

من دلم میخواهد،خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش،دوستهایم بنشینند آرام
شرط وارد گشتن،شستشوی دلهاست
شرط آن داشتن یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی میکوبم
روی آن برگ نویسم ای یار،خانه ی ما اینجاست

تا که سهراب نپرسد هرگز،خانه ی دوست کجاست؟؟؟

 


نوشته شده در جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 03:01 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

 

آخرین حرف تو چیست؟



قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض

صحبت از خاطره ایست که نشسته لب حوض

یک طرف خاطره ها

یک طرف پنجره ها

در همه آوازها! حرف آخر زیباست

آخرین حرف تو چیست که به آن تکیه کنم؟

حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست


نوشته شده در جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 02:41 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

گفتم ندادی دل به من... گفتا:توجان دادی مگر؟گفتم خرابت میشوم...گفتا: تو آبادی مگر؟گفتم تو شیرین منی...گفتا تو فرهادی مگر؟گفتم:فراموشم نکن...گفتا: تودر یادی مگر؟


نوشته شده در جمعه 6 بهمن 1391 ساعت 02:34 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |


Design By : Pichak