top.window.moveTo(0,0); if (document.all) { top.window.resizeTo(screen.availWidth,screen.availHeight); } else if (document.layers||document.getElementById) { if (top.window.outerHeight مجنون ترین لــــــیلـــــــی - مطالب بهمن 1392
مجنون ترین لــــــیلـــــــی

( دردناکـ ترینـ سکوتـــــ خیســـــــــ)

... کاش "تو" ی واقعی جور دیگری بود!!!
نوشته شده در جمعه 25 بهمن 1392 ساعت 07:36 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

من با کناری ات کنار نمی آیم
کنار میروم !


نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن 1392 ساعت 06:44 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

آهسته بیا ..
آن موقع که از دروغ هایت داستانی ساختی دل نشین ..
هنوز هم دروغهایت آرامم میکند!
وقتی که دیگر حرفهایت مرا نمیسوزاند ..
وقتی که دیگر با دیدنت تمام وجود من به لرزه نمی افتد ..
یک شاه یک ملکه میخواهد و یک دل فقط یک دلبر!

وقتی من در دلت تنهاشدم ..

آن موقع بیا!


نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن 1392 ساعت 06:03 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

هنوز عین دیوانه ها منتظرم بیایی و بگویی همه آن اتفاق ها یک امتحان ساده بود!
تو دلت فقط با من بود ..

شاید دردی که دارم با هر نفسم میکشم تسکین یابد!
شاید دیگر در سرمای چله زمستان نسوزم ...
چه خوش خیال است دل من !
شاید میخواهد به من بفهماند که اشتباهی دل نبسته  ..
هنوز هم میخواهد به تو به چشم یک مرد بنگرد
افسوس !
تکاپویش بی فایده است ...
برنگرد!
دل سوخته مرا دوباره هوایی نکن
تو که دلت با دیگریست
تو ماندنی نیستی!
تحمل یکبار دیگر خرد شدن را ندارم!

نیا...

نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن 1392 ساعت 03:58 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

چطور تلافی کنم بلایی را که ب سرم آمده؟
او نه مرا دوست دارد ک با سرد شدنم دلش بشکند
و نه برایش مهمم که با خیانت من آتش بگیرد!
نه ..
این درد که من میکشم را او نمی فهمد ..


نوشته شده در یکشنبه 20 بهمن 1392 ساعت 03:56 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

من شب خیال بافی میکنم
روزها روزگار رج ب رج ش را میشکافد
..

نوشته شده در جمعه 18 بهمن 1392 ساعت 04:23 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.

نوشته شده در جمعه 18 بهمن 1392 ساعت 03:42 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

سلام مرا به وجدانت برسان و اگر بیدار بود از او بپرس چگونه شبها آسوده میخوابد؟

نوشته شده در جمعه 18 بهمن 1392 ساعت 03:26 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

تا تو نگاه میکنی کار من آه کردن است ..

ای به فدای چشم تو این جه نگاه کردن است


نوشته شده در پنجشنبه 17 بهمن 1392 ساعت 11:30 ق.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

خیلی ممنون انقد آسون منو داغون کردی

واس احساسی که داشتم دلمو خون کردی

تو که هیچ حسی به این قصه نداشتی واس چی

منو به محبت دو روزه مهمون کردی؟


نوشته شده در پنجشنبه 17 بهمن 1392 ساعت 11:25 ق.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

امشب هم پستچی پیر محله ما نیامد

دیگر باید یا پستچی را عوض کنم یا خانه را

تو که هر شب برایم نامه مینویسی ...


نوشته شده در جمعه 11 بهمن 1392 ساعت 04:54 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

چند قطره ای در وصف شما سرودم
من باز هم تنها بهانه تنها نبودنم را ستودم ..
من باز هم فقط از شما مدد طلبیدم.
عجیب حال من خوب است
ومن باز هم در پناه دستان شما به آرامش رسیدم سرور من!
با لمس گوشه ای از دامانت ..
عطر شما پیچیده در حریم دلم ..
چند روزیست هوای شما را دارم!


نوشته شده در جمعه 11 بهمن 1392 ساعت 01:39 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص امیرت مشخص
نکن دل دل ای دل بزن دل به دریا
که دنیا به خسران عقبی نیرزد
به دوری ز اولاد زهرا نیرزد
واین زندگانی خوشی های امروز و اینجا
به افسوس بسیار فردا نیرزد

بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت
چه اندازه در ندبه ها زار یاری
به شانه کشیدی غم سینه اش را؟
و یا چون بقیه تو سربار یاری
اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری
به گریه ششبی را سحر کردی یا نه
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگربیقراری بدان یار یاری؟
و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری

 


نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن 1392 ساعت 08:49 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی، یک آه چقدر وزن دارد ..
نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن 1392 ساعت 08:05 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

گاهی آنقدر دلم از زندگی سیر میشود

که میخواهم تا سقف آسمان پرواز کنم

و رویش دراز بکشم ...

آرام و آسوده ...

مثل ماهی حوضمان ...

که چند روزیست روی آب اســــــت!


نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن 1392 ساعت 08:04 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

تو را من چشم در راهم نه مثل شعر نیمائی
شباهنگامو در ماتم ؛ میان خواب رویائی
نه در شاخ تلاجنها ؛ نه در یك سایه سنگین
نه با یك قلب افسرده به زیر چرخ مینائی
تو را من چشم در راهم ؛سحر پهلوی نیلوفر
كنار بستر شب بو ... تو هم از شرق می ائی
همیشه با خودم هستی میان و چشم و در سینه
تو را هر لحظه میفهمم تو یك احساس زیبائی
عزیم كاسه ی چشمم سرایت؛وای كم گفتم
تمام هستی ام از تو ؛ كه تو یك قسمت از مائی .

نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن 1392 ساعت 08:03 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقت است که هر شب به تو می اندیشم

به تو آری ، به تو یعنی به همان منظر دور
به همان سبز صمیمی ، به همبن باغ بلور

به همان سایه ، همان وهم ، همان تصویری
که سراغش ز غزلهای خودم می گیری

به همان زل زدن از فاصله دور به هم
یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم

به تبسم ، به تکلم ، به دلارایی تو
به خموشی ، به تماشا ، به شکیبایی تو

به نفس های تو در سایه سنگین سکوت
به سخنهای تو با لهجه شیرین سکوت

شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است

یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگی اش
می شود یک شبه پی برد به دلدادگی اش

آه ای خواب گران سنگ سبکبار شده
بر سر روح من افتاده و آوار شده

در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، تشنه دیدار من است

یک نفر سبز ، چنان سبز که از سرسبزیش
می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش

رعشه ای چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است

آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود ..

نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن 1392 ساعت 08:02 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

بهت پیله کردم نمی مونی پیشم

نه می میرم اینجا نه پروانه میشم

از عشق زیادی تو رو خسته کردم

تو دورم زدی خواستی که دورت نگردم

بازم شوری اشک لب های سردم

من این بازی و صد دفعه دوره کردم

نه راهی نداره گمونم قراره

یکی دیگه دستام و تنها بزاره

دیگه توی دنیا به چی اعتباره

کسی که براش مردی دوست نداره

من و بغض و بارون سکوت خیابون

دوباره شکستم چه ساده چه آسون

به پاتم بسوزم تو شمعم نمیشی

تو حوا ی دنیای آدم نمیشی


نوشته شده در پنجشنبه 3 بهمن 1392 ساعت 07:58 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |


Design By : Pichak