top.window.moveTo(0,0); if (document.all) { top.window.resizeTo(screen.availWidth,screen.availHeight); } else if (document.layers||document.getElementById) { if (top.window.outerHeight مجنون ترین لــــــیلـــــــی - مطالب آذر 1392
مجنون ترین لــــــیلـــــــی

( دردناکـ ترینـ سکوتـــــ خیســـــــــ)

بدون تو هر شب برایم یلداست !
نوشته شده در جمعه 29 آذر 1392 ساعت 12:59 ق.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

من کارگردان اون فیلمیم که تو داری بازی میکنی !!!

پس واس من ادا درنیار ...


نوشته شده در جمعه 29 آذر 1392 ساعت 12:35 ق.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

من بدترین و بهترین روزای عمرم با تو بود

تصورم خوب بود ازت اما چه سود؟ اما چه سود؟


نوشته شده در جمعه 29 آذر 1392 ساعت 12:18 ق.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

ما باختیم.قبول!

ولی اونایی که بردن هنوز به باخت ما نرسیدن ...


نوشته شده در پنجشنبه 28 آذر 1392 ساعت 04:34 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

تو اون فرشته پاکی که من فکر میکردم نبودی !
نوشته شده در پنجشنبه 28 آذر 1392 ساعت 04:33 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

باور نمیکنم ولی انگار غرور من شکست

اگه دلت میخواد بری اصرار من بی فایدس !

هرکاری میکنه دلم تا بغضمو پنهون کنه

چی میتونه فکر تو رو از سر من بیرون کنه؟

 


نوشته شده در پنجشنبه 28 آذر 1392 ساعت 04:30 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

امسال چه سال نحسیه وقتی اولین ماهش با تو شروع شد!

چرا نمیگذره این روزا که کارم شده قورت دادن این بغض لعنتی ..

چرا تموم نمیشه سال دلداری دادن به دل نا امیدم ...

فقط میخوام بگذره .. زووووووود زوووووود بگذرهههههههههههههه


نوشته شده در شنبه 23 آذر 1392 ساعت 08:59 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی

ولی با منت و خواری پی شبنم نمی گردم

من آن خاکم به زیر پا ولی مغرور مغرورم

به تاریکی منم تاریک ولی پر نور پر نورم

اگر گلبرگ بی آبم به شبنم رو نمی آرم

اگر تشنه خورشیدم به سایه تن نمی کارم

من آن دردم که هر جایی پی مرحم نمی گردد

چه غم دارم اگر دنیا به کام من نمی چرخد

من آن عشقم که با هرکس سر سفره نمی شیند

من آن شوقم که اشکاهایم به جز محرم نمی بیند

اگر من ساقه ی خشکم به دریا دل نمی بندم

اگر بارون پربارم به صحرا دل نمی بندم


نوشته شده در جمعه 22 آذر 1392 ساعت 06:26 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

چرا از مرگ میترسید ؟
چرا زین خواب جان آرام و شیرین روی گردانید؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه میدانید؟
مگر "می" این چراغ بزم جان مستی نمی آرد؟
مگر افیون افسونکار نهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد؟
مگر این می پرستی ها و مستی ها
برای یک نفس آسودگی ها از رنج هستی نیست؟
مگر دنبال آرامش نمیگردید؟
چرا از مرگ میترسید؟
کجا آرامشی از مرگ خوشتر کس تواند دید؟
می و افیون فریبی تیز بال و تند پروازند
اگر درمان اندوهند خماری جان گزا دارند
نمی بخشند جان خسته را آرامش جاوید
خوش آن مستی که هشیاری نمی بیند!
چرا از مرگ می ترسید؟
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می پندارید؟
بهشت جاودان آنجاست جهان آنجا و جان آنجاست
جهان آرام و جان آرام
زمان در خواب بی فرجام
خوش آن خوابی که بیداری نمیبیند!
سر از بالین اندوه گران حویش بردارید
همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید؟
چرا از مرگ میترسید؟

"
فریدون مشیری"

نوشته شده در جمعه 22 آذر 1392 ساعت 12:00 ق.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

بارون که میزنه این آسمون منو دیونه میکنه  ..

.. خون گریه میکنه

هی پای ب پای من تو این خیابونا من گریه میکنم اون گریه میکنه!

بارون که میزنه باز جای خالی تو درد میکنه ...

تو کوچه های شب میفهمم اینو من تنهایی آدمو ولگرد میکنه

من هنوز نگرانتم وقتی  که بارون میباره

نکنه اون که باهاته یه روزی تنهات بذاره!


نوشته شده در شنبه 2 آذر 1392 ساعت 10:34 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

تسلیت قلب صبورم دیگه اون دوست نداره

سهم اون یه عشق تازه سهم تو طناب داره!

 

 

 


نوشته شده در جمعه 1 آذر 1392 ساعت 05:08 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

طاقت بیار میشه شنید
خندیدن دلخواه رو
تو زنده میمونی رفیق
طاقت بیار این راه رو..

نوشته شده در جمعه 1 آذر 1392 ساعت 04:48 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |

من عاشقانه دوستش داستم او عاقلانه طردم کرد ..

منطق او حتی از حماقت من احمقانه تر بود!

" احمد شاملو "

 


نوشته شده در جمعه 1 آذر 1392 ساعت 02:19 ب.ظ توسط الهه غرور! نظرات |


Design By : Pichak